خرید بک لینک

چرچیل برای مصاحبه به رادیو می رفت. هنگامی که به آن جا رسید به راننده تاکسی گفت "آقا لطفاً نیم ساعت صبر کنید تا من برگردم." راننده گفت: "نه آقا! من می خواهم سریعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچیل را از رادیو گوش دهم" چرچیل از علاقهی این فرد به خودش خوشحال و ذوقزده شد و یک اسکناس ده پوندی به او داد.

راننده با دیدن اسکناس گفت: "گور بابای چرچیل! اگر بخواهید، تا فردا هم اینجا منتظر میمانم !

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 14:40

صفحه بندی