خرید بک لینک

کشاورزی باقلی فراوانی خرمن کرده کنار جاده آورده و بعد از ساعتی همانجا خوابش برد. شخصی که کارش زورگویی و دزدی بود گونی آورده و شروع به پر کردن آن کرد.
کشاورز بیدار شد و با دزد گلاویز شد. دزد صاحب باقلی را به زمین کوبید و روی سینهاش نشست و گفت:
من میخواستم یک گونی باقلی ببرم، حالا که اینجور شد می کشمت و همه را می برم. صاحب باقلی که دید زورش نمیرسد گفت:
حالا که پای جون تو کاره، برو خر بیار باقلی بار کن....

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 22:56

صفحه بندی