زیبا داستانی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام و برادرش عقیل

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

زیبا داستانی از حضرت علی(علیه السلام) و برادرش عقیل

عقیل در دوران خلافت امیرمومنان به عنوان مهمان به خانه آن حضرت وارد شد. حضرت علی به فرزندش امام حسن اشاره کرد که جامه ای به عمویت هدیه کن و امام حسن نیز یک پیراهن و یک رداء از مال شخصی خود به عمویش اهداء کرد.
هوا گرم بود، حضرت و عقیل مشغول گفتگو بودند. موقع شام خوردن رسید، عقیل خود را مهمان دربار خلافت می دید و طبعا انتظار سفره رنگینی داشت ولی بر خلاف انتظار وی، سفره بسیار فقیرانه ای آورده شد که فقط نان و نمک در آن بود.
عقیل با کمال تعجب پرسید آیا غذا هرچه هست همین است؟
و حضرت فرمود: مگر این نعمت خدا نیست؟ من که خدا را بر این نعمت ها بسیار شکر می کنم و سپاس می گویم.
عقیل گفت: پس باید حاجت خویش را زود بگویم و مرخص شوم. من مقروضم و زیربار قرض مانده ام؛ دستور فرما هرچه زودتر قرض مرا ادا کنند و هر مقدار می خواهی به برادرت کمک کن تا زحمت را کم کرده و به خانه خویش بازگردم.
امیرمومنان از میزان بدهی او پرسید وعقیل میزان آن را صد هزار درهم اعلام کرد؛ آنگاه حضرت فرمود: چقدر زیاد، متاسفم برادر جان که این مقدار ندارم تا قرض های تو را بدهم ولی صبر کن تا هنگام پرداخت حقوق از سهم شخصی خودم بردارم و به تو بدهم که شرط مساوات و برادری را به جا خواهم آورد، و اگر نبود که عائله خودم خرج دارد؛ تمام سهم خودم را به تو میدادم و چیزی برای خود نمی گذاشتم.
عقیل گفت: یعنی صبر کنم تا زمان پرداخت حقوق برسد؟ بیت المال و خزانه کشور در دست توست و به من می گویی صبر کن تا موقع پرداخت سهمیه ها برسد و از سهم خودم به تو بدهم؛ درحالی که تو هر اندازه بخواهی می توانی از خزانه بیت المال برداری.
عقیل در ادامه گفت: چرا مرا به رسیدن موقع پرداخت حقوق حواله می دهی؟ مگر تمام حقوق تو از بیت المال چقدر است؟ فرضا تمام حقوق را هم به من بدهی؛ چه دردی از من دوا می کند؟
حضرت علی فرمود: من از پیشنهاد تو تعجب می کنم، این که خزانه دولت پول دارد یا ندارد، چه ربطی به من و تو دارد؟ من و تو هر کدام فردی هستیم مثل سایر افراد. درست است که برادر من هستی و من باید تا حدود امکان از مال خودم به تو کمک کنم اما از مال خودم، نه از مال مسلمین.
این مباحثه ادامه یافت و عقیل دست بردار نبود و می گفت: اجازه بده از بیت المال پول کافی به من بدهند تا دنبال کار خودم بروم.
محلی که آنها نشسته بودند، مشرف بر بازار کوفه بود و صندوق های تجار و بازاری ها از آنجا دیده می شد. در این بین که عقیل اصرار و سماجت می کرد، حضرت به عقیل فرمود: اگر باز هم اصرار داری و سخن مرا نمی پذیری، پس پیشنهادی به تو می کنم که اگر به آن عمل کنی؛ می توانی تمام دین خویش را بپردازی و بیش از آن هم داشته باشی.
عقیل گفت چه کنم
حضرت فرمود: در بازار صندوق هایی است و زمانی که بازار خلوت شد و همه رفتند تو از اینجا پائین برو و قفل بعضی از صندوق ها را بشکن و هرچه دلت می خواهد از آن بردار.
عقیل پرسید:
آنچه در صندوق هاست مال کیست؟
و حضرت علی فرمود: مال مردم شهر است.
عقیل گفت: عجب! به من پیشنهاد می کنی صندوق های مردم را بشکنم و مال مردم بیچاره ای که به هزار زحمت به دست آورده و در این صندوق ها ریخته اند و به خدا توکل کرده و رفته اند را بردارم؟
حضرت علی فرمود: پس چطور به من پیشنهاد می کنی که صندوق بیت المال مسلمین را برای تو باز کنم؟ مگر این مال متعلق به کیست؟ این اموال مال همه مومنین است که راحت در خانه های خویش خفته اند.
آن حضرت برای اینکه عقیل را بیشتر آگاه کند، فرمود: پیشنهاد دیگری می کنم و آن این است که اگر میل داری این پیشنهاد را بپذیر.
عقیل گفت:
دیگر چه پیشنهادی!
 امیرمومنان فرمود: اگر حاضری شمشیر خویش را بردار و من هم شمشیر خود را برمی دارم، در این نزدیکی انبار قدیمی حیره است و در آنجا بازرگانان عمده و ثروتمندان بزرگی هستند، شبانه می رویم و بر یکی از آنها شبیخون می زنیم و ثروت کلانی بلند کرده و می آوریم.
عقیل گفت: برادر جان من برای دزدی نیامده ام که تو این حرف ها را میزنی، من می گویم از بیت المال و خزانه کشور که در اختیار توست اجازه بدهید پولی از آن به من بدهند تا من دیون خود را از آن بپردازم.
حضرت علی فرمود: اتفاقا اگر مال یک نفر را بدزدی بهتر است از اینکه مال صدها هزار نفر مسلمان یعنی مال همه مسلمین را بدزدی. ربودن مال چند نفر با شمشیر، دزدی است ولی ربودن مال عموم مردم دزدی نیست؟ تو خیال کرده ای که دزدی فقط منحصر به این است که کسی حمله کند و با زور مال او را از چنگالش بیرون بیاورد. بدترین اقسام دزدی همین است که الان به من پیشنهاد میکنی.

الگوهای رفتاری 'امام علی (علیه السلام) و اقتصاد نوشته محمد دشتی

داستانی,امیرالمؤمنین,...
نویسنده : بازدید : 12 تاريخ : جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 13:54