خرید بک لینک
زنی آمریکایی به نام هتی گرین، لقب خسیسترین زن تاریخ را به خود اختصاص داده است. او ثروتمندترین زن آمریکا در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بود که به او لقب «پادشاه خسیسان» را دادهاند! گفته میشود، روزی پای پسر او میشکند، و او به جای صرف هزینه از ثروت هنگفت خود برای درمان پسرش، بی وقفه در جستجوی یک درمانگاه خیریه برمیآید تا او را مجانی مداوا کنند. این جستجو آنقدر طول کشید که مجبور شدند پای پسرش را به دلیل عدم درمان بموقع قطع کنند. هتی گرین با وجود ثروت فراوان در تمام طول زندگیاش فقط یک دست لباس سیاه میپوشید و فقط هم قسمت های چرک آن را با آب سرد و صابون میشست.  سرانجام این زن در سال ۱۹۱۶ در ۸۱ سالگی جان خود را از دست داد و دلیل مرگش هم بسیار قابل تامل بود. بنا بر گزارشات، او در حال جر و بحث با یک خدمتکار درباره باز ماندن شیر و هدر رفتن آب بوده که بر اثر فشار عصبی ناگهان سکته میکند. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 15 مرداد 1403 ساعت: 16:22

روباه را پرسیدند که در گریختن از سگ چند حیلت دانی؟
گفت:
از صد فزون باشد، اما نیکوتر از همه اینست که من و او را با یکدیگر اتفاق دیدار نیفتد...

عبید زاکانی

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 15 مرداد 1403 ساعت: 16:22

کهکشان آندرومدا نخستین بار توسط دانشمند ایرانی کشف و رویت شد! ابوالحسن عبدالرحمن صوفی رازی در ۹ محرم ۲۹۱ قمری برابر با ۱۵ آذر ۲۸۲ خورشیدی و ۷ دسامبر ۹۰۳ میلادی (و به روایتی دیگر در ۱۴ محرم ۲۹۱) در شهر ری زاده شد.  او استاد ریاضی و ستارهشناس برجسته ایرانی سده چهارم بود که در دوران دیلمیان در فارس میزیست و برای همیشه شیوه نگاه ما به ستارگان در آسمان را تغییر داد و به عنوان یکی از ستاره شناسان با نفوذترین در جهان شناخته میشود، او زندگی خود را به پیشبرد درک ما از ستارگان و صور فلکی اختصاص داد و مشاهدات دقیق او پس از بیش از یک هزاره هنوز معتبر است. جالب است بدانید  کهکشان " آندرومدا " توسط عبدالرحمن صوفی کشف شد و نخستین رویت اجسام خارج از کهکشان راه شیری توسط بشر بود. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 15 مرداد 1403 ساعت: 16:22

اﺯ ﺧﺪﻣﺖ ﺑﻪ ﺧﻠﻖ ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﻣﺸﻮ...ﻭ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﻗﺪﺭ ﺧﻮﺑﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﻧﺴﺖ، ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻣﺸﻮ! ﭼﻮﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏﻫﺎ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺁﻭﺍﺯ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﺗﺸﮑﺮ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ!ﻭﻟﯽ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺁﻭﺍﺯﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ... ﻧﮕﺎﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ...ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺪ ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ،ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ! ﻭ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺟﺬﺍﺏ،ﻭ ﺷﺨﺼﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻫﯿﭻ ﺣﺴﺎﺏ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ! ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ،ﭘﺲ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﻘﺼﻮﺩ ﻭ ﻣﺮﺍﺩ ﺧﻮﺩﺕ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪﻩ...! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: سه شنبه 19 تير 1403 ساعت: 15:40

زمانی شاملو در کنایه به سهراب و شعر معروف او (آب را گل نکنیم) گفته بود: وقتی انسانها چنین در ویتنام قتل عام میشوند، چگونه میشود شاعری نگران آب خوردن یک کبوتر باشد.

و سهراب در پاسخ گفته بود: انسانی که نگران آب خوردن یک کبوتر نباشد، همان انسانی است که به راحتی آدم هم میکشد.

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: جمعه 8 تير 1403 ساعت: 2:26

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1403 ساعت: 4:21

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1403 ساعت: 4:21

"فرار کن، همه چیز را فهمیدند"

"مارک تواین" به شوخی و به طور ناشناس برای ۱۲ فرد عالیرتبه تلگرافی با این مضمون ارسال کرد؛
صبح روز بعد تمام ۱۲ نفر از شهر خارج شدند

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1403 ساعت: 4:21

وقتی نابغه حقیقی در جهان پیدا میشود، میتوانید او را
از این نشانه بشناسید:
تمام ابلهان علیهاش متحد میشوند...!

#ویلیام_شکسپیر

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: جمعه 4 خرداد 1403 ساعت: 0:03

نیما یوشیج در جشن تولد یک سالگی فرزندش نوشت:

پسرم، یک بهار، یک تابستان،یک پاییز و یک زمستان را دیدی.
از این پس همه چیز جهان تکراریست جز مهربانی...

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: جمعه 4 خرداد 1403 ساعت: 0:03

پروفسور ایلبر اورتایلی مورخ برجسته اهل ترکیه :

زمانی که ایرانیها شعر میسرودند، ملتهای دیگر روی درخت زندگی می کردند!
پدران ما از روی شعر ایرانی، تقلید کردند
زبان ترکی کاستیهایی دارد، آهنگین نیست و یکنواخت است و از فارسی برای رفع آن کمک گرفته است.
به احترام شعر پارسی باید ایستاد...

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: سه شنبه 11 ارديبهشت 1403 ساعت: 14:33

صبر بر فراق علامه طباطبائی از قول استادشان مرحوم آقای قاضی می فرمودند:« من از باباطاهر تعجب می کنم که در شعرش چنین سروده:یکی درد و یکی درمان پسنددیکی وصل و یکی هجران پسنددمن از درمان و درد و وصل و هجرانپسندم آنچه را جانان پسنددچه طور باباطاهر گفته است: اگر جانان، هجران را پسندد، من هم آن را می پسندم.؟!چگونه انسان می تواند این را بپذیرد؟! عاشق بر هر چیز صبر می کند اما بر فراق، صبر نمی تواند کرد.مولا علی علیه السلام در دعای کمیل می فرماید: مولا و آقای من! گیرم بر عذاب تو صبر کنم؛ بر دوری تو چگونه شکیبا باشم؟! » ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: سه شنبه 11 ارديبهشت 1403 ساعت: 14:33

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 3 ارديبهشت 1403 ساعت: 20:33

آیا میدانستید اگر چند خرچنگ را حتی در جعبهای رو باز قرار دهید، باز هم همانجا باقی میمانند و از جعبه خارج نمیشوند؟ با وجود اینکه خرچنگها میتوانند به راحتی از جعبه بالا بخزند و آزاد شوند!  این اتفاق نمیافتد، زیرا طرز تفکر خرچنگی به آنها اجازه چنین کاری نمیدهد و به محض آنکه یکی از خرچنگها بخواهد به سمت بالای جعبه برود، خرچنگی دیگر آن را پایین میکشد و به این ترتیب، هیچیک از آنان نمیتواند به بالای جعبه برسد و آزاد شود.  همه آنها میتوانند آزاد شوند؛ اما سرنوشتی که در انتظار تک تک آنهاست، مرگ است! این مطلب در مورد انسانهای حسود نیز مصداق دارد. آنها هیچگاه نمیتوانند در زندگیشان پیشرفت کنند و دیگران را نیز از موفقیت باز میدارند. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 3 ارديبهشت 1403 ساعت: 20:33

آوردهاند که شخصی به مهمانی دوست خسیس رفت. به محض این که مهمان وارد شد. میزبان پسرش را صدا زد و گفت: پسرم امروز مهمان عزیزی داریم، برو و نیم کیلو از بهترین گوشتی که در بازار است برای او بخر.پسر رفت و بعد از ساعتی دست خالی بازگشت. پدر از او پرسید: پس گوشت چه شد؟!پسر گفت: به نزد قصاب رفتم وبه او گفتم از بهترین گوشتی که در مغازه داری به ما بده، قصاب گفت: گوشتی به تو خواهم داد که مانند کره باشد.با خودم گفتم اگر این طور است پس چرا به جای گوشت کره نخرم، پس به نزد بقال رفتم و به او گفتم: از بهترین کره ای که داری به ما بده.او گفت: کره ای به تو خواهم داد که مثل شیره ی انگور باشد، با خود گفتم اگر این طور است چرا به جای کره شیره ی انگور نخرم پس به قصد خرید آن وارد دکان شدم، و گفتم از بهترین شیره ی انگورت به ما بده، او گفت: شیره ای به تو خواهم داد که چون آب صاف و زلال باشد، با خود گفتم اگر این طور است چرا به خانه نروم، زیرا که ما در خانه به قدر کفایت آب داریم.این گونه بود که دست خالی برگشتم. پدر گفت: چه پسر زرنگ و باهوشی هستی؛ اما یک چیز را از دست دادی، آنقدر از این مغازه به آن مغازه رفتی که کفشت مستهلک شد.پسر گفت: نه پدر، کفش های مهمان را پوشیده بودم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1403 ساعت: 12:55

صفحه بندی